امشب اومدم دوباره یکم درد دلامو بنویسم برم
دلم کلا سنگینی میکنه همیشه از بس چیزای مختلف رو توش نگه داشته مثل ی سری نوشته هایی که تمومی ندارن ... امشب باز از همون شب هاست که دلم فوق العاده گرفتس ... و حس به ته رسیدن داره ... ولی خب این سرازیر شدن خودشو به شکل اشکم نشون میده ... نمیدونم امروز از همون صبحش کلا ایده آل شروع نشد البته بدم شروع نشد ولی معمولی تر بود که رفته رفته تا به اخر شب که الان باشه رسید ، افتضاح تر شد و حدسشو میزدم
امروز ....
(نتونستم دیگه چیزی بنویسم و از زمانی که شروع کردم به نوشتن تا الانش که حدودا ۲۰ دیقه ای میگذره و دیدم بهترین کار گریه کردنه و ی چیزو خوب فهمیدم مامانم خیلی به کمکم احتیاج داره و خیلی کوتاهی کردم شاید برای همینه کارام دیگه مثل قبلنا خوب پیش نمیره ... همیشه هستم مامان بهت قول میدم ... کنارت .... شاید بعد امتحانا ی هفته برم خونه دلم براشون تنگ شده .... شب بخیر)
کلبه ی عشق...ما را در سایت کلبه ی عشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 168