109

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

...به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیک تره

زمان در حال عبوره و هیچکس از لحظه ی بعدی زندگیش خبر نداره ... لحظه ای که هر آن ممکنه دیگه زنده نباشی!! ... همان لحظه ای که کلی راهایت نرفته باقی می ماند ... همان لحظه ای که از همه چیز عاجز میگردی ... همان لحظه ای که همه نبودنتو باور نمیکنن ... و می ماند کل کاش هایی که نثار جان بی روحت میکنن ... اون موقع است که عزیزتر میشی :) ... یبار ی جا یک جمله ای خوندم نوشته بود : جوری خوب باش که وقتی نبودی همه حسرت نبودتو بخورن! ... تو دلم گفتم خوب بودن درست ولی واقعا خیلی خوب باشی بعد نبودنت گناه اونایی که خیلی دوست دارن چیه!! واقعا اونایی که عاشقتن بعد تو قراره چیکار کنن و دو روز بعدش ی داستانی میخوندم که یک زن و شوهر عاشق در حد لیلی مجنون از کار روزگار مرد مبتلا به یک سرطان میشه زنشو انقدر دوست داشت نمیتونست بگه و چون میدونسته زنش خیلی عاشقشه شروع میکنه به کارایی که هر روز نشون بده مرد ی زن دیگه رو میاورده خونه و هر بار یک نشون از خودش میذاشته یبار تار موی طلایی رو تخت یبار جای رژ روی یقه پیراهن و... و زن آخر زنه کامل دلش از شوهرش میشکنه و میذاره از خونه کلا میره و مرد رو تنها میذاره چند روز بعد خبر مرگ شوهرش به گوشش میرسه باورش نمیشه ولی چون دلش خیلی شکسته شده بود حتی به مراسمشم نمیره بعد سال ها اون خونه رو شهردار برای احداث خیابان خراب کنه که باید به امضا و راضیت صاحب خانه اتفاق میوفتاد ... وقتی نامه به دست همسر اون مرده میرسه برای آخرین بار دوست داشته خونه رو ببینه که کسی که جای اون اومده خونه دراکسیون خونه رو که با عشق با همسر خودش چیده بوده چقدر عوض کرده ... قبل تخریب و ویرانی خانه زنه که وارد خونه میشه میبینه هیچ چیز تغییر نکرده همه چیز مثل قبلنا سرجای خودش بوده وارد تک تک اتاق های پذیرایی و نشینمن و اتاق خواب که میشه باز میبینه همه چیز سر جای اولشه ... کمد داخل اتاق رو باز میکنه ببینه لباس های چه کسی تویه کمد هست هیچ چیز ناشناسی به چشمش نمیخورد جز یک دفتر که هیچوقت ندیده بود... دفتری که پر از خاطرات جفتشون بوده روزاهایی که داشتن آنجا بوده که مرد اعتراف بکارهایی که از عمد خودش میکرده که دل همسرش بشکنه و از خونه بذاره بره و مرگ اون رو نبینه چون یقین داشت از دلبستگی زیاد زنش هلاک میشه و ... من اخر این داستان از آخر نتونستم قضاوت کنم کار مرد خوب بوده یا بد؟؟!! در حق همسرش ظلم کرده بود نگفته بود یا عشق زیاد به همسر نذاشته بود بگه !!! .... هیچوقت آدم نمیتونه عشق رو معنی کنه!! هیچوقت نمیتونی توش بگی اینکارو بکنم و اون رو نه ... چون توی همه تصمیماتت عشقتو میبینی ... و همیشه تلاش میکنی لبخند رو لبش ببینی ... غم عشق مثل داغی میمونه که رو دلت میشینه و وجودتو میسوزونه ... حرفمو فقط اونایی میفهمن که از ته دل عاشقن ....

کلبه ی عشق...

ما را در سایت کلبه ی عشق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: شنبه 3 شهريور 1397 ساعت: 23:21

صفحه بندی