106

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

به نام خدا

دلم بقدری گرفته که الان حتی توان گریه کردن هم ندارمم

زندگی یجورایی انگار روم قفل شده! با حالت شبیه به روزمرگی

کی گفته بود من میتونم از پس زندگی بر بیاممم... کاش قبل از به دنیا اومدن خدا ازمون سوال میکرد میخوای به دنیا بیای یا نه؟؟!! شاید اینجوری خودمون مقصر به دنیا اومدن بودیم ... نمیدونم انسانیم از اونجایی که انسان خیلی حریصه و طمع کار شاید حتی اگه میپرسید همه میگفتن آره ... ولی اگه فقط ۱ درصد میدونست زمین چجور جاییه هیچوقت دنیا نمیومد ... وقتی بچه از شکم مادرش میاد بیرون گریه میکنه ... از نظر علمی میگن اگه بچه اینکارو نکنه خفه میشه و حتی دکترا بچه هایی که سر زایمان گریه نمیکنند میزنن تا بچه گریه و هوا داخل ریه هاش بره ... ولی من بهش میگم زندگی اجباری ... زندگی که نه اومدنش دست خودمونه نه رفتنش فقط ی بازه زمانی است که بهت میگن زندگی کن خوش باش!! ... درحالی که کدوم زندگی کردن!! اصلا چرا میگن خوش باش؟؟!!! مگه بعد تموم شدن زندگی حسرت این روزا رو میخوریم؟؟ مگه بعد این زندگی بعد مرگ عذاب تو انتظارمونه؟؟ چرا میگن از عمر خودت میره !! خب که چی اصلا عمر من به پایان برسه مگه این اخرین فرصته؟؟ اگه اینجوریه اصلا چرا دنیا میاییم و دوباره میمیریم؟؟!! یا اگه جهان بعد مرگ خوووبه این حرفا چیه استفاده کن!! اصلا من میخوام بعد از اونو استفاده کنم جایی که بهتر از این دنیا و آدماشه ... جایی که وقتی چشماتو میبندی جز خودت تو فکر هیچکس نیستی ... تو فکر هیچ مشکلی نیستی ... تو فکر هیچ خوشی خوشی زودگذر این دنیا نیستی ... آزاد و رها فقط خودتی و خودت ... یجایی که سکوت و ارامش کل وجودتو میگیره ... کم کم اشک حلقه میزنه تو پشت پلکم که با بستن چشمم از گوشه چشمم جاری میشه ... ی درد شدیدی توی قسمت راست سرم حس میکنم ...

کلبه ی عشق...

ما را در سایت کلبه ی عشق دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: شنبه 3 شهريور 1397 ساعت: 23:21

صفحه بندی